من غند شدم ز بيم غنده * چون خرس بكون فتاده در دام
و در يواقيت العلوم آمده است : مسألة : اين نام كدامست كه بو طاهر خاتونى در حساب مضمر كرده است و بنظم درآورده و گفته :
در پنج زده مكعب دو * با مخرج ثمن كرده پيوند
كم كرده نه از مربّع هفت * با ربع دو هشت كرده دربند
جواب : مكعب دو هشت باشد و هشت به حساب جمل ( ح ) بود ، چون در پنج زنند چهل بود ، و چهل ( م ) بود ، و چون ميم را به مخرج ثمن پيوندى با ( ح ) مح گردد و مربع هفت چهل و نه باشد ، چون نه از وى بيفگنى چهل بماند ، و چهل ( م ) باشد ، با دال پيوندى كه مربع دو هشت است ، محمد حاصل شود ، و عماد الدّين كاتب در تاريخ سلاجقه دو بيت ذيل را به دو منسوب داشته :
سگ درين روزگار بىفرجام * بر چنين مهترى شرف دارد
در قلم داشتن فلاح نماند * خنك آن را كه چنگ و دف دارد
. . . . و در المعجم شمس قيس رازى قطعهء ذيل ازو آمده است :
استاد مبر گمان كه دلريش نيم * وز فعل تو و از تو بدانديش نيم
در كيش تو آيين نكوكارى نيست * ايزد داند كه من بران كيش نيم
با همچو خودى بود مرا خويشى و بس * بيگانهء طبع خويش را خويش نيم
* * *