ظاهرا كتابى شبيه بتذكره بوده ، و از نقل دولتشاه برمىآيد كه ابو طاهر در باب شعرا اظهار عقيده هم كرده ، و يقين است كه نظر او در تعيين مراتب شعرا چه اندازه مهم و شايان اعتمادست ، ليكن اين كتاب اگر هم وجود داشته اكنون موجود نيست ، و ظاهرا جز دولتشاه كسى متعرض ذكر آن نشده ، و مأخذ حاج خليفه نيز گفتار دولتشاه بوده است .
« ر ك : سخن و سخنوران ، ج 2 ص 163 - 165 » .
دولتشاه در ترجمهء عمعق بخارى آورده است كه : « ابو طاهر خاتونى در تاريخ آل سلجوق مىگويد كه چون ماه ملك خاتون دختر سلطان سنجر درگذشت ، كه در حبالهء سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه بوده ، سلطان سنجر بسيار از وفات او تنگدل و ملول شد ، و عمعق را از بخارا طلب كرد تا مرثيهء خاتون بگويد . عمعق پير و عاجز و نابينا بود ، از قصيدهء مطوّل استعفا خواست ، و اين ابيات بگفت ، و اين واقعه در در فصل بهار بود :
قطعه
هنگام آنكه گل دمد از صحن بوستان * رفت آن گل شكفته و در خاك شد نهان
هنگام آنكه شاخ شجر نم كشد ز ابر * بىآب ماند نرگس آن تازه بوستان
و اين مرثيه را عمعق نيكو گفته و ايراد مجموع آن مشكلست .
« ر ك : تذكرهء دولتشاه ، ص 64 - 65 » .
و در ذكر ابو المفاخر رازى مىنويسد : « ابو طاهر خاتونى صاحب تاريخ آل سلجوق مىگويد كه سلطان مسعود بن محمد بن ملكشاه در ولايت رى بوقت عزيمت مازندران نزول كرد ، و لشكريان او در مزارع اهالى رى چهارپايان گذاشتند ، و بىرسمى و بىضبطى