نه چشمى كه روى هدايت ببيند * نه عقلى كه راه هدايت نمايد
نه مردى كه با هيچ دردى بسازد * نه جهدى كه با هيچ عهدى بپايد
نه نجمى كه سعدى بود زو توقع * نه نحسى كه كارى ازو برگشايد
چو مفهوم شد مرد را اين معانى * سزد گر بكوى قناعت گرايد
نگويد ، نجويد ، نبيند ، نبويد * نخواهد ، نرنجد ، نگايد ، نزايد
* * * و در هجاء مجد الملك قمى :
مىبتازد ببخل مجد الملك * چون بگاورس گرسنه قمرى
گر همه قمّيان چنو باشند * قم رفيقا و بر همه قم رى
و در فرهنگها بيك مصراع و دو بيت ذيل او تمثّل كردهاند :
تا كى روم از پويهء تو رسته برسته
و اين مصراع را گاهى نيز به ابو طاهر خسروانى منسوب داشتهاند .
يك رخ تو ماه و آن دگر رخ زهره * زهره بعقرب نشسته ، ماه بخرچنگ