اما خود نثارى كه از دودمان فرهنگ و ادب و علم و هنر بود ، مانند اسلاف خود بدربار امراء و محافل دانشمندان و صوفيان و حلقههاى هنرمندان محشور گشت و از لف مضامين مذكر احباب برمىآيد كه در علوم مروجهء عصر مانند تفسير و حديث و فقه و طب و رياضى و هيئت و نجوم و فنون ادبى دستى داشت و مرد خوشقريحهء بصيرى بود .
از خلال بيانات خود وى در مذكر احباب ، نكات ذيل دربارهء حياتش بدست مىآيد :
اساتيد وى در طب مولانا مزيد « 1 » و در علم حديث صفى الدّين مصطفى رومى ( متوفى رجب 966 ه ) و مدفون مزار خواجه احرار « 2 » و در علم موسيقى مولانا مير محمود بچقى « 3 » و در علم نجوم و هيئت مولانا قيام الدّين بلخى متخلص به شيدا « 4 » بوده و در طريقت نقشبنديه دست ارادت بخواجه عبد الحق نواسهء خواجه ناصر الدّين عبيد اللّه داده « 5 » و به مصافحهء حافظ سلطان على اوبهى خطاط معروف متوفى ( 909 ه ) نيز رسيده بود « 6 » .
نثارى همواره با علما و اهل ذوق محشور بوده و در محافل دانشمندان شركت مىكرد . در تذكرهاش اشارات متعدد به اين مطلب موجود است . مولانا رفيع طبيب بن مولانا محمد مزيد استادزادهاش با وى مفاوضات و مذاكرات علمى داشت « 7 » و شيخ شرف الدّين بن شيخ حسين خوارزمى كه از اعيان عصر بود ، نيز همواره با وى مكاتبات دوستانه و شاعرانه داشت ، چنانچه بارى رباعى ذيل را گفته به وى فرستاده بود :
اى مظهر لطف ذو المنن خواجه حسن ! * ظاهر شدهايم گرچه ما در دو بدن
هامش
( 1 ) - در مذكر ، ص 185 ذكر 125 حالش آمده .
( 2 ) - مذكر ، ص 203 و ذكر 146
( 3 ) - مذكر ، ص 209 ذكر 151
( 4 ) - مذكر ، ص 215 ذكر 162
( 5 ) - مذكر ، ص 76 ذكر كامران بن بابر
( 6 ) - مذكر ، ص 192 ذكر 131
( 7 ) - مذكر ، ص 194 ذكر مولانا رفيع