سيد پادشاه خواجه در كسوت فقر و درويشى ، مناصب شيخ الاسلامى و صدارت را نيز داشت . در سنه ( 936 ه ) چون ابو الغازى عبيد اللّه بهادر خان بن محمود سلطان « 1 » هرات را گرفت او را علاوه بر منصب صدارت به شيخى مزار خواجه عبد اللّه انصارى كه انفع مناصب بود نيز نصب كرد « 2 » و بعد از آن در اوراق مختلف مذكر احباب گاهى او را بحضور رستم بهادر خان بن جانى بيگ سلطان مىيابيم « 3 » و مدتى حكومت ولايت درون « 4 » و زمانى شيخ الاسلامى بلخ را داشت « 5 » و به خواجگان نقشبندى دست ارادت داده و در فنون ادب ماهر بود . ديوان اوزبكى و فارسى دارد ، و به تتبع مخزن اسرار كتابى در اوزبكى ، بنام مقصد اطوار گفته ، بعمر 67 سالگى فوت شد ، كه در جوار خواجه احرار مدفون است و اين رباعى نمونهء اشعار اوست :
هرگز ز دماغ بنده بوى تو نرفت * وز ديدهء من خيال روى تو نرفت
در آرزوى روى تو بودم همه عمر * عمرم همه رفت و آرزوى تو نرفت « 6 »
همچنان عم مؤلف شيخ على خواجه پسر بزرگ سيد عبد الوهاب ، و بابا جان خواجه پسر ديگر وى ، و ميرم خواجه بن شيخ على و شاه محمد خواجه و عبد السلام خواجه برادران مؤلف ، و ولى اللّه خواجه بن ميرم خواجه از شعراى ذو لسانين اوزبكى و فارسى و از مشاهير اين دودماناند ، كه در خاتمه مذكر احباب ذكر هريكى با اشعارش آمده است ، و علاوه برين نثارى برادر ديگرى بنام فريدون خواجه هم داشت كه در سنهء ( 947 ه ) از جهان رفت « 7 »
هامش
( 1 ) - برادرزادهء شيبانى خان و از ملوك شيبانيهء ماوراءالنهر است . جلوس ( 940 ه ) وفات 946 ه ( دول اسلاميه 432 )
( 2 ) - مذكر احباب ، ص 24
( 3 ) - مذكر ص 37 .
( 4 ) - مذكر ، ص 168 ، اين ولايت در شمال خراسان مقابل بيرون وطن البيرونى واقع بود
( 5 ) - مذكر ، ص 193
( 6 ) - مذكر ، ص 35
( 7 ) - مذكر ، ص 187