بهاء الدّين حسن نثارى بخارى ضبط كرده و گويد ، كه در تذكرهء نفايس المآثر « 1 » چنين است . و چون مؤلف نام خود را در مقدمهء كتاب تصريح نكرده ، بنابرآن در مجلهء چهارماهه موزهء برتانيه نام اين كتاب بدون ذكر مؤلف آمده بود « 2 »
اما در خود مذكر احباب در موارد متعدده ، معلومات خوبى دربارهء دودمان و احوال نثارى موجود است ، كه خلاصهء آن چنين است :
سيد حسن از دودمان خواجگان ( سادات ) معروف ماوراءالنهر است كه در خاتمهء مذكر احباب احوال و مآثر ايشان آمده ، و جد اعلاى اين دودمان قرار عنعنات خاندانى ايشان ارسلان باب نام داشته كه بزعم ايشان از صحابهء حضرت پيغمبر بود « 3 » و سلسلهء نسب پدر مؤلف سيد پادشاه خواجه چنين است : سيد پادشاه خواجه بن عبد الوهاب خواجه بن سليمان خواجه بن يحيى خواجه بن هارون خواجه بن صدر خواجه بن زنگى اتابن « 4 » تاج خواجه بن عبد الملك خواجه بن منصور اتابن ارسلان باب .
اين دودمان خواجگان در خوارزم و صفحات شمالى خراسان و افغانستان ، شهرتى بعرفان و علم داشته و سيد عبد الوهاب از خدمت امير عبد اللّه بزدوشآبادى طوسى كسب فيوض نمود ، و علوم ظاهرى را از قدوة العلماء مولانا حسين خوارزمى
هامش
( 1 ) - اين نام كرونو گرام است كه در سنهء 973 ه مير علاء الدولهء قزوينى بنام اكبر شاه در هند نوشته و نسخهاى خطى آن در ميونيخ و هند موجوداند و سپرنگر فهرست آن را به تفصيل ترتيب كرده بود . ( ر ك : ستورى ج 2 ص 802 وريوج 3 ص 1022 )
( 2 ) - ادبيات فارسى ج 2 ص 802 طبع لندن 1953
( 3 ) - صحت اين روايت بعيد به نظر مىآيد زيرا در كتب معرفت صحابه و سير چنين نامى نيامده ، ولى مردم عادت داشتند كه انساب خود را به عرب و صحابه برسانند مانند جعل سلسلهء نسب صفويه و يا سادات خضر خانيهء افغانى هند ، كه فرشته و مباركشاهى و غير هم به اين انتساب محض اشاره كردهاند .
( 4 ) - ر ك : رشحات على كاشفى