آموخت . وى بسن هشتادسالگى از جهان رفت ، و در ولايت نسا در قريهء اسفرزان در جوار والد خود مدفون است .
سيد عبد الوهاب داراى ديوان فارسى و تركى و متخلص به عارف بوده و اين غزل : عرفانى از اوست « 1 » .
عارفان گر تتق هستى خود بردارند * همه در عشق تو منصور صفت بردارند
سربلندان كه بدرگاه تو دارند سرى * كى سر خويش بفردوس فرو مىآرند
هوس وصل تو هر تاجورى را نرسد * اين هوائيست كه خاصان تو در سر دارند
آتش وادى ايمن نه به موسى شده خاص * كاندرين باديه موسى صفتان بسيارند
عارفا درج حقايق بر عارف بگشاى * كاهل تقليد نه شايستهء اين اسرارند
اما پدر مؤلف سيد پادشاه خواجه نيز در ماوراءالنهر و خراسان از مشاهير علمى عصر خود بود ، و بدربار امراى آن سامان قرب و منزلت داشت و در خاتمهء مذكر احباب شرح حالش به تفصيل مذكور است ، و در آن گويد : « چون كپك ميرزا را دغدغهء تسخير اولوس صاين خان بخاطر افتاد ، چون اكثر آن جماعت مريد اجداد خواجهء مشار اليه بودند ، خواجه را واسطهء تسخير ساخته در لباس صدارت تربيت نمودند . . . و بمناصب مناسب شيخ الاسلامى و صدارت و جملة الملكى معزز مىگردانيدند و در فتح دوم هرى از صدارت بشيخ الاسلامى ترقى نمودند . . . وى از اكثر فضائل با خبر بود ، به تخصيص در فن شعر و انشا و مكاتيبى كه بجانب حضرت پادشاه روم نوشته مىشد ، ايشان انشا مىكردند ، و آن خطوط را حضرت خواندگار روم در خزانه سپردهاند » « 2 » .
هامش
( 1 ) - خاتمهء مذكر احباب خطى ص 300 مؤلف تاريخ وفات او را نگفته ، ولى اوقات حياتش را در حدود ( 850 ه ) تخمين كرده مىتوانيم .
( 2 ) - مذكر احباب خطى ص 304 .