چون نسبت اين غزل به خواجه حسن نثارى مشكوك است ، بنابرآن بطور نمونه برخى از اشعار او را كه در مذكر احباب خودش آمده مىآوريم تا نمونهء اشعارش هم خوانده شود :
بر گرز ، پيل پيكر ، رستم بهادر خان بن جانى بيگ سلطان اين ابيات نثارى را كنده بودند :
شاه رستم چون بگيرد پيل پيكر را بدست * پست سازد روز ميدان پيكر پيلان مست
بر سر هركس كه آمد بر سر آمد عمر او * هركه را زد بر كمر ، ديگر كمر هرگز نبست « 1 »
به سيد ابراهيم كه از اولاد خواجه بهاء الدّين بود به تقريبى اين بيت فرستاد :
مراست كوى تو چون كعبه از ره تعظيم * مقام تست در آنجا مقام ابراهيم « 2 »
در جواب رباعى شرف الدّين حسين كه قبلا مذكور افتاد گفته بود :
مشكين رقمت كه نامزد گشت به من * چون بوى اويس آمد از سوى قرن
هستى ملك الكلام در ملك سخن * تو خسرو و بندهء تو صد خواجه حسن
علاوه برين بسى ابيات تركى ( اوزبكى ) نيز ازو منقول است .
نسخههاى مذكر احباب
مذكر احباب نام تاريخى ( كرونوگرام ) است كه به حساب ابجد ( 974 ه 1566 م ) از آن برمىآيد ، كه درين سال ، تأليف كتاب بانجام رسيده است . قرارى كه پروفسور ستورى شرح مىدهد ازين كتاب نسخههاى خطى ذيل موجود است :
1 - نمبر 478 موزهء برطانيه مرقومه 987 م كه شرح آن در مجلهء چارماههء موزهء برطانيه جلد 4 سال 1930 م صفحهء 112 آمده .
هامش
( 1 ) - مذكر ، ص 46
( 2 ) - مذكر ، ص 261