كرده ، بعد از امير عليشير تذكرة الشعراء وى نوشته . اكثر اوقات با مولانا مشفقى « 1 » مشاعره مىكرد ، و با وى التفات بسيار داشت . در شهور سنهء خمس و الف ( 1005 ه ) از عالم رحلت كرده ، قبرش در مزار حضرت خواجه بزرگ است قدس سره . اين غزل از خيالات بديع اوست ، اگرچه بعضى مىگويند از نثارى تونى است ، چون شهرت بنام آن حضرت داشت نوشته شد :
به سينه از تو خدنگ شكارئى دارم * ترحمى كه عجب زخم كارئى دارم
بگرد كوى تو شب ناله كردهام چندان * كه روز پيش سگت شرمسارئى دارم
مرا ز لطف خود اى شوخ نااميد مكن * كه من ز لطف تو اميدوارئى دارم
مبر بتيغ ستم رشتهء محبت را * كه در محبت تو آه و زارئى دارم
دلم چو غنچه بداغ تو گرچه سوخت خوشم * كه بر صحيفهء دل يادگارئى دارم
تو و ترانهء عزلت كه من هم از دلتنگ * به بزم عشق فغانى و زارئى دارم
فتادم از نظر يار و چارهجوئى نيست * به غير گريه كزو چشم يارئى دارم
نثار بزم تو كردم هزار گوهر اشك * بدان اميد كه گوئى نثارئى دارم « 2 »
هامش
( 1 ) - اصلش از مرو است . در بخارا سكونت داشت ، شاگرد مولانا كوكبى است ، بعد از سنهء 965 ه در سمرقند بحضور سلطان سعيد خان منصب كتابدارى داشت ، و در سنهء 980 ه بملازمت برادر كوچكش جوانمرد على خان والى سمرقند رسيد . ديوان غزل و قصائد و كتابى بنام ، گلستان ارم ، نوشت . بعد از ( 986 ه ) سمرقند را بسبب نفاق امراء ترك گفته و در ( 987 ه ) به لاهور آمد ، ولى بحضور جلال الدّين اكبر شاه هند نرسيد و از هند بازگشت و بحضور عبد اللّه خان پادشاه ماوراءالنهر تقرب يافت و بخطاب ملكالشعراء نواخته شد . وى كتابى بنام جهاننامه در تاريخ عبد اللّه خان نيز نوشت . ستورى تاريخ تولدش را ( 945 ه ) در بخارا نوشته و گويد دوبار در عصر اكبرى بهند رفت ، و چون بازآمد در سنهء ( 994 ه ) در بخارا بمرد . ديوان غزلش در سنهء 973 ه فراهم شده كه نسخهء آن در اندياآفيس موجود است .
ديوان دوم وى در سال 983 ه يا 985 ه تكميل شده كه در كتب خانهء بودليان و كلكته است ، و علاوه برين يك ديوان قصائد و تاريخگوئىهاى وى از طرف سيمانوف ذكر شده است .
( 2 ) - مجمع الفضلاء بقائى اندجانى ، خطى ص 199 .