تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
و صرف را در خدمت شيخ مهدى اعمى تحصيل و تكميل كردم ، معانى و بيان و بديع و منطق را در خدمت آخوند ملا محمد كاشى خواندم ، خط نسخ را از ميرزا محمد على معروف به نايينى تعليم گرفتم . چون بيست و سه سال از عمرم سپرى شد ، پدرم را فرمان در رسيد بسال هزار و سيصد و هشت . پس از فوت پدر مرا هواى سياحت در سر افتاد ، اغلب نقاط ايران را بپاى سياحت درنورديدم ، و به خدمت بسيارى از بزرگان رسيدم ، و از هركدام به قدر استعداد و قابليت بهره‌مند شده استفاضه و استفاده كردم . ازآن‌پس باصفهان و از آنجا به نايين رفته دختر پسر عمهء خود مير سيد مهدى بن مير سيد محمد طباطبائى را بزنى گرفته با وى به اصفهان آمدم ، در همان اوقات عمه‌ام عيال مرحوم مير سيد محمد شهشهانى بدرود جهان گفت ، و وى را پهلوى شوهرش به خاك سپردند . من ديگر در اصفهان نمانده به طهران آمد . و تاكنون كه سال بهزار و سيصد و چهل و هفت هجرى قمرى رسيده در طهرانم . شيوه‌ام شاعريست و پيشه‌ام كتابت ، از اشعار خود بيتى چند برمىنگارم » ( از اشعار خود 175 بيت آورده است ) . نامه فرهنگيان ، نسخهء اصل منحصر بفرد متعلّق بكتابخانهء مجلس ، شمارهء 1197 » .

تكمله :

مرحوم عبرت در سه سال آخر عمر بيمار و بسترى بود . در آن اوقات بنده و جمعى از دوستان شاعر در روزنامهء تهران مصور اشعار سياسى و فكاهى با امضاهاى مستعار درج مىكرديم . بنده پيشنهاد كردم كه نيمى از اجرت قلم خود را صرف پرستارى و نگهدارى عبرت كنيم و دوستان از دل‌وجان پذيرفتند . همه‌ماهه من آن وجوه را جمع‌آورى مىكردم و در موقع عيادت زير متكاى عبرت مىگذاشتم ، مخارج طبيب و دوا را هم جداگانه از خود مىپرداختيم ، و نيز براى آنكه توجه بيشترى شده باشد ، از بعضى از دوستان كه اهل دودودم بودند و عصرها در قهوه‌خانه و شبها در ميخانه وقت مىگذرانيدند ، خواهش كردم تا اين بساط را در خانهء عبرت به راه بيندازند ، و ايشان موافقت كردند ، و همه‌شب مرحوم عبرت و پسرش
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 214 | أحمد گلچين معانى