چندان عرق خود تا مرد . بنده و بعضى از دوستان باصرار او را وادار كرديم تا مدينة الادب و دوسه كتاب باقيمانده را بكتابخانهء مجلس بفروشد ، و گرنه اينها هم از ميان رفته بود .
قسمتى از اشعار عبرت بسال 1313 شمسى بسرمايهء كتابخانهء مظفرى طهران در 92 صفحه بطبع سربى رسيد و شامل 201 غزلست .
و قسمت ديگر مشتمل بر قصيده و غزل كه به خط نسخ خود وى نوشته شده بود بسال 1315 شمسى در 144 صفحه بسعى و اهتمام ميرزا اسد اللّه شهشهانى در مطبعهء علمى طهران بطبع سنگى رسيد ، و اين دو جزو شامل كليات اشعار مرحوم عبرت نيست ، و كسى هم ندانست كه ديوان او را پسر ناخلفش چه كرد .
مرحوم عبرت بمناسبت شغل كتابت كه داشت خيلى شعر ديده بود و غالبا اشعار ديگران در ذهنش نقش مىبست . از جمله وى غزلى دارد كه به خط خود در در كتاب گلزار معانى تأليف اين بنده گلچين نوشته و بدين مطلع است :
گويند مخور باده كه در شرع حرامست * چيزى كه درين شهر حلالست كدامست
مطلع مزبور از ملا بنائى هروى مقتول در 918 است و در اصل چنين بوده :
از خوردن مى منع كنندم كه حرامست * چيزى كه درين شهر حلالست كدامست
ر ك : ديوان بنائى چاپ هرات ، ص 32 و آتشكده و ساير تذكرهها »
از غزل ديگر
غير از غم عشق تو ندارم غم ديگر * شادم كه جزين نيست مرا همدم ديگر
رو در دل خم بين مى صافى كه ببينى * آبستن عيساى دگر ، مريم ديگر