تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
و علمى ، و من قسمتى از آنها را در مدينة الادب وارد كردم . بنده نگاهى باوراق مدينة الادب كه پيش رويش بود انداختم و يكى از آن آثار را شناختم ، و آن فرهنگ‌نامه‌اى بود كه اصل آن به خط مرحوم صدر الافاضل لطف‌على دانش شيرازى در خانهء عبرت بارها ديده بودم ، و صدر الافاضل آن را در شرح لغات يكى از چكامه‌هاى پارسى خود نوشته بود . چون نتوانستم طاقت بياورم ، يكسر به منزل آقاى سيد كريم اميرى فيروزكوهى شاعر استاد رفتم و مطلب را با ايشان در ميان گذاشتم و باورش نيامد . عصر آن روز با هم به منزل مرحوم عبرت رفتيم ، اتفاقا حسن هم حاضر بود ، و من پس از ساعتى بآقاى اميرى گفتم كه آيا آثار حسن آقا را ديده‌ايد ؟ گفت نه ، و بميرزاى عبرت گفتم نشان بدهيد . وى كتاب لغتى كه به خط نحس حسن نوشته شده بود و كپيهء فرهنگنامهء صدر الافاضل بود ، بدست آقاى اميرى داد ، و او مشغول مطالعه شد . حسن در نقل يك لغت غلط كرده بود ، و آقاى اميرى توضيح خواست . جوابى نشنيد . دوباره پرسيد و مرحوم عبرت رو بحسن كرد و گفت چرا ساكتى جواب بده ، گفت : « من چه مىدونم ، صدر الافاضل خودش اين‌جورى نوشته بود » . بارى پس از اين رسوايى ، عبرت منتخبات آن فرهنگنامه و منتخبات ديگرى از يكى از متون كهنسال فارسى را كه گويا نوشتهء يكى از حكما و در طب بود از مدينة الادب خارج كرد ، و اكنون در ترجمهء حسن كه نوشتهء خود اوست ملاحظه مىشود كه با نثرى ساختگى بعنوان نثر حسن بگزارش مفصل زندگى و شرح مسافرت‌هاى وى پرداخته است تا جاى آن صفحات را پر كند ، و در ضمن مدعى تأليفاتى شده كه از آن جمله است : « ديگر در باب قواى آدمى و پيشهء هركدام از آن قوى و آيين و روش به كار بردن هريك بجاى خود ، و از افراط و تفريط در به كار داشتن آنها خوددارى كردن » ( ج 1 ص 726 س 17 - 18 ) .

ترجمهء عبرت نايينى بقلم خود او

« ترجمت مؤلف : شرح حال من بنده محمد على بن ميرزا عبد الخالق بن ميرزا