اگر در غزلسرايى سعدى شيرازى كه كميت بلاغت را در ميدان فصاحت تاخته هرآينه گوى مسابقت باخته ، يقين كه خيالش به ششدر تحرير فرومانده ، اكثر اوقات بمصاحبت ارباب حال و صاحبان بلاغت و كمال طالب ، و ارباب كمال بمعاشرت ايشان راغب ، و آنچه از نتايج طبع ايشان سراييده درين سفينه ثبت آمده ، بالجمله اوصاف كمالش بسيار و محاسنش بيشمار » .
و از اشعار او هشت قصيده كه بالغ بر يكصد و هفتاد بيت است مذكور داشته است .
« مدايح معتمدى ، ص 490 » .
* * * ميرزا محمد على مذهب اصفهانى متخلص به بهار و فرهنگ ترجمهء هماى - شيرازى را چنين بقلم آورده است :
« هما فرّ فصاحتش سيمرغوار جهان را قاف تا قاف ، و پربلاغتش عنقا كردار دوران را همه اطراف و اكناف گرفته ، از اعاظم و اشراف دار العلم شيراز و در آن ولا صاحب استخوان و اعزاز ، ولى از آغاز كه زبان بسخن باز و روان با توان انباز آورد ، در مكتب ادب جز درس محبت خوبان شيرينلب ، و بر لوحهء جان جز مشق مودت نوخطان سيمين غبغب ننموده .
بيت :
عشق مىگويم و مىگريم زار * طفل نادانم و اوّل سبق است
تا آنكه نهال وجودش در جويبار فطانت سركشيد ، غزال خيالش بچراگاه رشد و بلوغ رسيد ، سانحهء محبت ميل باشتداد ، و نازلهء مودت روى بازدياد نهاد ، بقسمى كه چون زلف دلبران پريشان ، و چون وفاى خوبان بىنام و نشان آمد ، گاهى مانند خال مهرويان در آتش ، و زمانى چون موى دلبران مشوش مىگرديد ، پيوسته از كجخويى چون ابروى دلبران ، و تيغ دليران بعريانى مايل ، و همواره از سياهروزى چون مژگان سروقدان مردم ديده ازو غافل ، تا كار بجايى رسيد كه در خلوتخانهء