روز روز عيد و وقت جام و دور ساغرست * آسمان در مهر و گيتى يار و دلبر در برست
دور زهد و سبحه در هر سال گر باشد مهى * يازده ماه دگر دور شراب و ساغرست
وقت زاهد بود دى ، امروز روز شاهدست * عهد تقوى بود دى ، امروز عهد دلبرست
ميكده چون مسجد و مطرب چو قمرى در نوا * مى بجاى سبحه و مينا بجاى منبرست
از صبا گيتى جوان و از صفا عالم بهشت * بزم همچون آسمان و زهره چون خنياگرست
ماه ساقى زهره چنگى خم فلك جام آفتاب * بزم جنت حور شاهد مى شراب كوثرست
عود طوبى يار حورا باده كوثر بزم خلد * آفتاب و ماه گويى در شبستان اندرست
كوى دلبر مشكخيز و زلف جانان مشكبيز * بر بدامان صبا مشك و عبير و عنبر است
. . . . الخ »
جمعا دويست و هشتاد و شش بيت از هما در مدايح المعتمديه مسطور است كه چون ديوانش بطبع رسيده است به همينقدر اكتفا رفت .
ترجمهء مؤلف :
« فنا ، اسمش ملا على ، از بزرگزادگان بلوك لنجان اصفهان خلد بنيانست .
جوانيست خليق و رفيقى است شفيق . طبعش خوشست و نظمش دلكش . با آنكه