در مراتب شاعرى ممارستى كه شايد ننموده ، بمقتضاى قوت طبع مضامين بلند و ابيات دلپسند آرد . انواع خطوط را خوش مىنگارد ، و همت جز بر درست شكسته نوشتن نمىگمارد . رقعهيى از رقاعش را براى زينت هر مرقع برند ، و ثلثش را در ربع مسكون اصحاب اين حرفت دست بدست دهند . نستعليقش بتعليق بنان و تلفيق بيان درنيايد . همواره جناب مستطاب قدوة الايام ، مقتدى الانام ، متع اللّه بدوامه الاسلام را ستوده مراتب ارادت خود را مشهود نموده .
قصيده
آن سرو كه افراخته سر بر سر گردون * ماهيست پرافسانه و مهريست پرافسون
يا يوسف مصرى است برون آمده از چاه * يا آتش موسى است شب تيره بهامون
يعقوب صفت از غمت اى يوسف مصرى * در بيت حزن مانده تنم بيدل و محزون
اندر كرهء خاك بسى خنجر قارن * وان در شكم خاك بسى مخزن قارون
هين حنجر بلبل بنوا بر سر گلبن * با حنجر داود همىآمده مقرون
خورشيد جهان باقر علم آنكه بگيتى * گردون بلندست بر همت او دون
هنگام افاداتش لقمان بتفاخر * در مجلس ارشادش بر فخر فلاطون
در عالم امكان نبد ار ذات تو باعث * تا صور جدا كاف بد از دايرهء نون