و چند روز بيكار ماندم ، پس از اتفاقات زمانهء نيرنگ ساز فقير به اكبرآباد رسيد « 1 » ، و بتوجه نواب مغفرت مآب ميرزا جهان مرحوم بخدمتى از خدمات گواليار مأمور گشته در آنجا رفت ، و يك سال ماند ، و هنگامى كه فردوس آرامگاه بعد فتح سيد عبد اللّه خان به دهلى نهضت فرمودند ، اين عاجز در همان سال از گواليار به دهلى آمده شبى بروز و روزى بشب مىآورد ، و سى سال است كه درين شهر كرامت بهر بسر مىبرد ، از جملهء آن سيزده سالست كه اكثر اوقات صرف خدمت و صحبت نواب اسحاق خان نجم الدوله مىنمايد .
نسب اين ذرّهء بىمقدار از طرف والد به شيخ كمال الدّين همشيرهزادهء قطب - الواصلين شيخ نصير الدّين محمد المشتهر به چراغ دهلى ، و از طرف والده بمركز دائرهء ولايت شيخ حميد الدّين عرف محمد غوث گواليارى قدّس سرّه مىپيوندد ، و نسب حضرت شيخ محمد غوث به چند واسطه بسر دفتر اولياء و سرسلسلهء عرفا خواجه فريد الدّين عطّار دام ملكه كذا مىپيوندد ( و لهذا فرزندان ايشان را عطّارى مىگويند ) چنانچه فقير به همين معنى اين بيت گفته :
جدّست مرا حضرت عطار و ازين ره * اشعار خود اكنون به نشابور فرستم
به هرطور شاعرى ارثا به من رسيده و پدر مرحوم من شيخ حسام الدّين كه گاهى حسامى و گاهى حسام تخلص مىكرد نيز طبع نظمى داشت ، هرچند مرد سپاهى پيشه بود ، و در سلك منصبداران عالمگير شاهى منسلك امّا گاهى به سلسلهجنبانى موزونيت طبع شعر مىفرمود ، ازوست رحمة اللّه عليه :
گهى چين بر جبين گاهى تبسم كرده مىآيى * بهر رنگى كه خواهى جلوه كن ، محو تماشايم
* * *
هامش
( 1 ) - مصحح عبارت مشوشى از مجمع النفائس خطى نقل كرده كه دنبالهء كشمكشهاى شاهزادگانست و حاكم در كتاب خود نياورده است .