نموده بود ، مگر در بعضى جا دخل بجا كرده ، بههرحال به آن عزيز فقير را ربط اخلاص زياده از حد بود ، روزى غزلى در تتبّع غزلش گفتم كه مقطعش اينست :
گر چنين از فيض خان آرزو گيرد نمك * طرفه شورى زين نمك حاكم به لاهور افگند
خان مرحوم اين بيت بديهه گفته فرستاد :
نيست شعر آرزو را رتبهيى * گر تو با اين هم پسندى حاكمى
در اين لفظ حاكمى لطفى و ايهامى هست ، بعد چندى احقر همراه نواب صفدر جنگ وزير الممالك در صوبهء اود افتادم ، و بعد فوت نواب مرحوم ، خان آرزو نيز همراه سالار جنگ برادر نجم الدوله در لكهنو رسيد ، و نواب عليقلى خان واله هم در آنجا همراه شجاع الدوله بود ، صحبتهاى طرفه رو داد ، آخر از نيرنگى فلك دورنگ ، من همراه نواب واله به جهانآباد روانه شدم ، و خان آرزو همانجا ماند ، بعد چندى خبر فوتش رسيد ، طرفه المى عايد حال اين محزون گرديد .
روزى در لشكر شجاع الدوله خواجه محمد يحيى خان خرد تخلص ، غزلى تازه طرح كرده حوالهء فقير نمودند كه به خان آرزو نمايم اگر جايى غلط باشد اصلاح دهد .
فقير غزل مسطور به خان مذكور نمودم ، و درخواست اصلاح بموجب تأكيد صاحب غزل : كردم . تبسّمى كرد و گفت : خود تو چرا اصلاح نمىكنى كه به من مىنمايى ؟ در تتبع كتب و معلومات كم از من نيستى ، و اين سخن بهزل نمىگويم بيان واقعست .
گفتم شما از راه مهربانى چنين گمان داريد ، و حسن ظن شماست ، و الّا من هيچمدان بكدام عرصهام و چه مىدانم ، و صاحب غزل فقير را چنانچه گمان شماست ظاهرا نمىدانسته باشد . بعد از آن بپاس خاطر فقير چند جا در آن غزل اصلاح داد ، ليكن خود آن را قبول نكرد و پسندش نيفتاد .
وفاتش در سنهء 1169 يكهزار و يكصد و شصت و نه هجرى در لكهنو واقع شد ، انتخاب خود كه آرزو در مجمع النفائس نوشته اينست » .
« تذكرهء مردم ديده ، ص 51 تا 63 »