كتاب او را كيفيتى خاص بهمرسيده ، شكر اللّه سعيه ، و آن مرحوم ذكر فقير در اين كتاب دو جا آورده و هر دو جا به خوبى ياد كرده ، حق تعالى جزاى خير كرامت كند ، چون وقت انتقال او قريب رسيد ، ببلدهء لكهنو آمد ، و بيست و سوم ربيع الآخر سنهء 1169 بجوار رحمت حق پيوست . اول او را در لكهنو امانت گذاشتند ، و بعد چندگاه بقيهء جسد او را به شاهجهانآباد ( - دهلى ) برده دفن كردند ، مؤلف گويد :
خان والاشان سراج الدّين على * شمع رونقبخش بزم گفتگو
زد رقم آزاد سال رحلتش * « رحمت كامل بروح آرزو »
« خزانهء عامره ، ص 118 و 119 »
ترجمهء مؤلف بقلم خود وى و تكملهء آن بقلم حاكم لاهورى .
حاكم لاهورى شرح احوال خان آرزو را مانند ساير تراجم كتاب خود از مجمع - النفائس نقل كرده و تكملهيى بر آن افزوده است بشرح ذيل :
« سراج الدّين عليخان آرزو در مجمع النفائس ترجمهء خود چنين مىنويسد :
بندهء عصيان شعار ، بفضل حق اميدوار ، سراج الدّين على آرزو تخلص ، از به دو شعور به تحصيل علم اشتغال داشت ، تا چهاردهسالگى داخل جرگهء طلبهء علم بود ، بعد از آن بمقتضاى شور نوجوانى و طغيان نادانى ميلى به گفتن اشعار پيدا كرد ، بعد يك سال از آن بمير صاحب مير عبد الصمد سخن تخلص افكار خود گذرانيده ، يك ماه برين نگذشته بود كه مفارقت بميان آمد ، ناچار تنهايى را استاد خود مقرر نموده بدرس خاموشى اشتغال داشت .
اتفاقا سيادت و شرافت پناه مير غلامعلى احسنى تخلص ( گواليارى ) كه سابق احوال ايشان قلمى گرديده خود به خود بهفقيرخانه تشريف فرمودند ، و بىوجهى و غرضى در تربيت احقر مىكوشيدند ، و در آن ايام كه سن شانزدهسالگى بود ، اول اين غزل از نظر ايشان گذرانيده :
اين حلقه حلقه زلف سياه تو دام كيست * اين شوخ شوخ آهوى چشم تو رام كيست