تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
بعد اندك مدتى گرفتار اشغال ديگر گرديده و دكان سخن‌گويى را برچيده ، پس از آن اتفاق رفتن لشكر ظفر اثر حضرت محيى الدّين محمد اورنگ‌زيب عالمگير پادشاه غازى به سمت دكن شد ، و بعد نه ماه سفر رسيدن بلشكر مذكور همراه پادشاهزادهء عاليجاه محمد اعظم شاه كه بعد فوت پدر بر تخت سلطنت نشست ، از دكن روانهء هندوستان شده بود ، العود احمد گويان به گواليار رسيد ، و به حكم حضرت والدهء مرحومه چندى در آن شهر فروكش كرد ، تا آنكه ميان شاهزادهء مذكور و برادر بزرگش جنگ عظيمى واقع شد ، و محمد اعظم شاه كشته گرديد ، و بهادر شاه بتخت سلطنت نشست . درين بين فقير از گواليار به اكبرآباد آمد ، و بسبب برهم‌زدگى زمانه و قدرنشناسى خانه‌زادان قديم و پيش آمد نودولتان ، چند سال بكسب علوم پرداخت ، و كتب متداوله را در خدمت استاد المعقول ، واقف فروع و اصول ، حضرت مولانا عماد الدّين مشتهر به درويش محمد قدس اللّه اسراره گذرانيد . پس حسب الطلب حضرت والده به گواليار رفت . چندگاه مانده بود كه باز گردش سلطنت كه انموذج قيامتست ، رو نمود . پسرانش با هم درافتادند ، تا آنكه محمد عظيم‌الشان پسر دوّمى و محمد رفيع الشان پسر سوّمى و جهانشاه پسر چهارم مقتول گشتند ، و معز الدّين جهاندار شاه اولين پسر فتح‌ياب شده بر تخت سلطنت جا گرفت ، و اين احقر در سلطنت جهان‌دار شاه باز از گواليار به اكبرآباد آمد ، تا آنكه در ميان جهاندار شاه مذكور و محمد فرخ سير پسر دوم محمد عظيم‌الشان جنگى واقع شد ، و جهاندار شاه به طرف دهلى گريخت ، و محمد فرخ سير مالك تخت شاهى گشته روانهء دار الخلافه گشت ، و در آنجا رسيده عموى خود را ظاهرا بانتقام پدر بقتل رسانيده چند سال بعيش و كامرانى و سخا و زرفشانى گذرانيد ، و فقير اوائل سلطنت محمد فرخ سير پادشاه مرحوم بتقريب خدمتى به دهلى رفت ، چند سال به خوش‌دلى كه نتيجهء غفلت است بسر برد . درين ميان گاهى بمشق شعر هم مشغول بود ، و چون سادات باره باداى حق نمك پادشاه شهيد محمد فرخ سير را كشتند ، پاى عزل خدمتى كه داشتم بميان آمد ،