دوم پسرش كه شاه جهان بجاى پدر * نشاند ، بس پدرى با جهانيان كردست
بسا خرابه كه آباد كرده است بعدل * بسا فقير كه با ملك و خانمان كردست
سوم پسرش كجا بود خاتم الوزراء * بسا گدايان كو خواجهء كلان كردست
دوديگر از پسرانش دو گنج فضل و فلك * نهان چو گنج درين تيرهخاكدان كردست
همه حكيمان بودند و كمترين همه * يكى كتاب به از گنج شايگان كردست
در آن كتاب همه از حساب كرده سخن * نه از بهار و نه از ماه مهرگان كردست
دگر بكاش و بهمدان بسى وزارت كو * بفر دولت و نام خدايگان كردست
كسى كه اينها پنهان كند بدان ماند * كه آفتاب فروزان به گل نهان كردست
اگر سپهر مر اينها نكرده در تاريخ * نه سود كرده كه البتّه او زيان كردست
لسان ملك بگويد هرآنچه هست بملك * و گرنه شه لقب او چرا لسان كردست « 1 »
گر او ببست دهان زين بيان ببين كه خداى * بدين خطاش چسان خاك در دهان كردست
هامش
( 1 ) - درين دو بيت اشارت او بميرزا محمد تقى لسان الملك كاشى متخلص به سپهر و كتاب مشهور وى ناسخ التواريخ است .