بارغوانيه از خون دشمنان ملك * همه زمين را چون شاخ ارغوان كردست
سپس بچاه علم با مخالفان عرب * بتير و نيزه يكى طرفه نيستان كردست
گرفت و برد بنزديك شاه ، دشمن شاه * كجا صباحى تاريخ آن زمان كردست
بگرد شهر قم اندر كشيد حصن حصين * چه چشمهها كه در اطراف آن روان كردست
يكى قصيده در آن قصه گفته هاتف و نام * بدان قصيده و آن قصه جاودان كردست
به راه رى در ، بربست طرفه قنطرهيى * كه طاقهاش همى سر بر آسمان كردست
بلعل بار دو نخجيرگاه ساخته نغز * كه نام آنها نخجير و نخجوان كردست
بكاش نيز بسى قلعه كرد و حصنى چند * چنان كه گفتى زال آن بسيستان كردست
جز اين دگرها آثار نيك جمله بماند * كه نيكمردى از آن جمله داستان كردست
بشش پسرش بد از ششجهت جهان چو بهار * كجا بهار همه آسمان خزان كردست
نخستزادهء او كو بفارس گشت وزير * چه معجزات كه با خامه و بنان كردست
به خط خوبتر از خط نيكوان ختا * زمانه را همچون باغ و بوستان كردست
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 151
مساهمون: أحمد گلچين معانى
ص١٥١