كنم هرگه دعايى كز دلم بيرون شود مهرش * به خود آهسته مىگويم كه يا رب بىاثر باشد
* * *
دل در جواب يافت كه دشنام ازو شنيد * از بيخودى نيافت چه از وى سؤال كرد
* * *
مكان بمحفل و محرومم از پيالهء ساقى * مراست جاى ترحم كه تشنه بر لب جويم
* * *
مرا ز باعث غم با رقيب آيد و پرسد * گمانش اينكه زناسازى زمانه غمينم
* * *
آن مكن با من كه گر از لطف يار من شوى * چون بخاطر آيدت آن ، شرمسار من شوى
با تو در يك بزم ننشينم كه ترسم پيش خلق * منفعل از گريهء بىاختيار من شوى
* * *
تا كشى از رشك بال افشانى مرغان باغ * مرغ بىبالوپرى را سوى گلشن مىبرى
* * *
تو آن نيى كه جفايى توانى و نكنى * بهر كه جور نكردى نمىتوانستى
* * *
نازم هوس سيم و زرت را كه بهر روز * دامان كشى از دستم و دامان بگشايى