منتخبى از آن ابياتست :
چند معمار دل ويران من خواهى شدن * اين سراى نامبارك قابل تعمير نيست
* * *
شيشهيى چند از گلاب اشك دارم در بغل * مىبرم تا شستشوى تربت مجنون كنم
* * *
مىكشد عاشقانه ناز ترا * گرچه نازك بود مزاج سخن
* * *
از بيم بدان تا برخ خوب تو بينم * آيينه به كف پشت بسوى تو نشينم
* * *
بىتو گر جام مى به كف گيرم * آفتاب گرفته را ماند
* * *
بسكه از عمر مرا بيزاريست * عمر دشمن ز خدا مىخواهم
خان آرزو از عنادى كه با شيخ محمد على حزين لاهيجى داشته ، اين بيت از غزل مشهور او را در شمار اشعار خوشگو آورده است :
آواز تيشه امشب ، از بيستون نيامد * شايد بخواب شيرين ، فرهاد رفته باشد
آثار ديگر او عبارتست از : ديوان شعر ، ملفوظات بيدل ، و مرقعى كه بخطوط شعراى معاصر مزين و مرتب شده بوده .
مؤلف تذكرهء گل رعنا مىنويسد : « در عشرهء سابع بعد مائة و الف ( 1170 ) در عظيمآباد پتنه پيكر عنصرى واگذاشت ، شعر فهم بىنظير بود و مضامين تازه فكر مىكرد » .