مؤلف درين نسخه از خود نام نبرده و آنچه معلومست اينست كه وى از دوستان آنندرام مخلص ( متوفى 1164 ) بوده ، چنان كه در نسخهء مزبور ( برگهاى 91 و 173 و 254 ) ازو ياد كرده است . در برگ 348 نيز مىنويسد كه سخى شاعر را بسال 1140 ق در لاهور ديده است .
سفينة الشوق تأليف راىمنكهراى شاهجهانآبادى متخلص به شوق در 1170 ق
بهگوان داس در ترجمهء حالش مىنويسد : « خلف اصغر راى مجلسراى نايب ديوان خالصهء شريفه از عمدههاى معروف شاهجهانآبادست ، طبع ارشاد و كمال ادراك داشت ، هنگام اختلال سلطنت هندوستان بوقوع حادثهء شورش افغان در سنهء يكهزار و يكصد و هفتاد ترك وطن كرده وارد اكبرآباد شد .
در آن ايام تذكرهيى مسمّى به سفينة الشوق تأليف مىنمود ، گاهى شعر هم مىگفت ، او راست :
نه خشم ، نه عتاب ، نه كين مىكشد مرا * با غير لطف مىكنى اين مىكشد مرا
* * *
ز ديدار تو گر حرمان بيك چشمك زدن باشد * نصيبم مرگ گردد ، گر اميد زيستن باشد
* * *
به وصف لعل ميگون تو تا رنگين سخن دارم * كه مىگويد ز پان برگ گلى اندر دهن دارم
* * *