دلم مرغ گرفتارى كه از اين آه و فريادش * بدام هركه مىافتد همان دم سازد آزادش
* * *
بمجلس تا كه من ننشستهام بر جاى ننشيند * از آن ترسد كه چون بنشست ، بنشينم بپهلويش
* * *
نه يادم كردى و نه رفتى از يادم چه خوش بودى * چنان كز ياد خود بردى اگر مىرفتى از يادم
* * *
خجل ز ماه رخت آفتاب خاورى امّا * چه سود ازينكه نيايد به كار روز سياهم
مجوى خرمى از من درين چمن كه من اختر * خزان رسيده بهارم ، سموم ديده گياهم
* * *
بوقت كشتنم آهى ز سينه سرزد ، آه * نشد كه كشتهء تيغ تو بىگناه شوم
* * *
همه از بخت نگونست اختر * شكوه از اين ، گله از آنچه كنم
* * *
كشتى و خوشم كه دامنت را * گيرم فردا به اين بهانه
* * *
بپايان شد حديث دل ز بس گفتيم و نشنيدى * سرآمد رشتهء الفت ز بس بستيم و بگسستى
* * *