پرداخت هنوز باتمام نرسيده يا رسيده عمرش به آخر رسيد ، و زبان بريده در كام خموشى كشيد ، جهان فانى را بدرود و در تيرهتراب غنود ، برادر كهترش نشاطى كتاب مزبور را بدار الخلافه برده كه از نظر اقدس خاقانى گذرانيده باشد . بعد از شرف آستانبوسى و عرض كتاب ، چندى از قرب آن آستان سر مفاخرت بر آسمان سود ، و هنوز بكام دل شبى نغنوده ، به حكم اجل محتوم پىسپر برادر شد . بعد از آن اتمام آن كتاب و شرح برخى از احوال خاقان گيتىستان و الحاق احوال و اشعار بعضى از شاهزادگان عظام بعهدهء اهتمام مقرب الخاقان فاضلخان جارچىباشى كه شايستهء آن امر بود مقرر گشت ، و بعد از اتمام مسمى به انجمن خاقان آمد .
خلاصه مردى بود خوشروى و تندخوى ، و باندك ناملايمى از دوستان و بيگانگان رنجيدى ، و تيغ هجا نظما و نثرا از نيام كشيدى ، و به اين واسطه اكثرى از مردمان را از مجالستش احتراز بود ، و باب التيام كمتر كسى از بيم هجا بر روى خاطرش باز ، شعر را خوب مىشناخت و شكسته را خوش مىنوشت ، در اوانى كه در شيراز بود با فقيرش كمال و داد و نهايت اتحاد و اكثر فقير را جليس بودى ، صاحب ديوانست ، ليكن ديوانش درين اوقات از نظر پنهانست ، آنچه از اشعارش ممكن شد ثبت افتاد :
حسرت نظارهاى ، در دل مرغ قفس * خرمن گل ريخته ، بر سر بازارها
* * *
من در سماع ازينكه حديث تو مىرود * ناصح به اين خيال كه گوشم به پند اوست
* * *
ترا كه غير جفا رسم آشنايى نيست * عجب كه بخت ، ترا با من آشنا بكند
* * *
با قصهء محشر بجهان عيش حرامست * پس مصلحت آنست كه باور نكند كس
* * *