خودش صورت نگرفت ) بوقوع نيامد ، آخر الامر فقير رخصت شده به لشكر شجاع الدوله رسيد ، و بعد چند ماه خبر فوتش شنيد و متألم گرديد . چهل و شش سال عمر يافت .
اين فقره در تاريخ وفاتش گفته بودم : « پيوست برحمت واله - 1170 ه » « 1 » . افسوس از جوانى او ، طرفه باددست ، خوشمعاش و خوشپوش بود . اكثر مقروض مىماند .
خيلى خوشصحبت و خوشكلام و خوشتقرير و سريع التحرير ديده شد . در شعر كسى را منظور نمىداشت ، و اكثرى از شعراى عصر خود را وجود نمىگذاشت . قصايد غرّا و ديوانى قريب شش هفت هزار بيت دارد ، و اكثر بطور قدما مىگويد ، و سخنش خيلى به درد و بامزه است . . .
از زبان مولوى محمود [ كشميرى ] شنيده شد كه نواب واله قريب به حالت احتضار در فكر شعر بود كه ملّا عبد اللّه نامى در آن وقت حاضر شد و گفت : كدام وقت شعرست ؟
كلمه بايد خواند ، و ايمان تازه بايد كرد ، در جواب اين رباعى خواند :
گر جان رودم ز تن نخواهم مردن * ور خاك شود بدن نخواهم مردن
گويند على قلى بمرد ، اين غلطست * اوهام تو مرد ، من نخواهم مُردن
از اشعار او كه خان آرزو در تذكرهء خود آورده انتخاب زده نوشته شد :
تحصيل علم و دانش ، خوش بود ليك واله * عشق جنون طبيعت ، فرصت نداد ما را
* * *
هامش
( 1 ) - مير غلامعلى آزاد بلگرامى در خزانهء عامره ( ص 449 ) آورده است كه : « واله در هندوستان بر صدر امارت بسر مىبرد ، تا آنكه در شاهجهانآباد ( - دهلى ) سنهء سبعين و مائة و الف وديعت حيات سپرد . شاه عبد الحكيم حاكم مادهء تاريخى يافت و فقير آن را در سلك نظم كشيد :ظفر جنگ امير گهرسنج معنى * به حكم قضا از جهان كرد رحلت
طلب كرد دل سال تاريخ فوتش * خرد گفت « پيوست واله برحمت »