كه در مكتب با خديجه سلطان عموزادهء خويش درس مىخواند . پس مانند ليلى و مجنون تعشقى بهمرسيد ؛ و چون بعنفوان شباب رسيدند ، در ايّام تغلّب افاغنه بر ايران بسبب تعرّض بعضى موانع مواصلت دست بهم نداد ، و خان مذكور از آن ملك به هندوستان آمده داخل جرگهء امرا شد « 1 » .
هرچند از علوم ظاهر بهرهيى ندارد ، امّا از جهت صفاى ذهن و تتبع كتب ، از اكثر مطالب آگاهى دارد ، و بيشتر مقدمات مستحضر اوست ، على الخصوص تصوّف كه از بركات تصفّح و تفحص و توجه اوليا و صحابه بتوحيد حقيقى پى برده و عالم را حقيقت واحد شمرده ، در مقدمه تلك امّة قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم و لا تسألون عمّا كانوا يعلمون گويان دست از تعصّب و تعنّت شيعه و سنّى برداشته ، بزرگان هر دو طريق را ببزرگى و خوبى ياد كرده و مىكند ، و از طعن و تشنيع كه شيوهء قشريان بيهودهگوست مدام برحذر مىباشد . شاهد احوال اوست اين مقال او :
رباعى
ديديم نزاع سنّى و شيعهلقب * كآموختهاند كيش جهل از ام و اب
هرجا كه خريست كنيتش شيعه بود * هرجا كه سگيست سنّىاش هست لقب
خلاصهء كلام چون در عشق كه مبدأ معرفت و لبّ لباب دنيا و آخرتست ، مستهلك و منهمك است ، تمام ديوانش از وقايع عشق و اسرار عرفان مملو است . در آشنادوستى و جانبدارى و اخلاص يكّهء روزگارست ، و در ميدان شجاعت و دلاورى بىهمتا
هامش
( 1 ) - واله در سال 1146 وارد هندوستان شده است ، چنان كه در ترجمهء مير زاهد على سخاى لارى مىنويسد :
« . . . در سال ورود فقير در هندوستان كه سنهء 1146 بود بدست زن مغنيهيى كه بتعلق خاطر نگاه داشته بود ، بتحريك اغيار مسموم و در مقبرهء برهان الملك در شاهجهانآباد مدفون گرديد » .