آتشكدهء فنا خاكستر گرديد ، راقم حروف اين غزل را در تمام ديوانش انتخاب نموده :
غزل
كنم ز سادهدلى بند ديده مژگان را * بمشت خس نتوان بست راه طوفان را
جگرفشان شدهام باز ، جاى آن دارد * كه لالهزار كنم دامن و گريبان را
هميشه زلف ترا اضطراب در كارست * چگونه جمع كند خاطر پريشان را
شبى خيال تو آمد بخواب و آسوديم * دگر ز هم نگشاديم چشم گريان را
برهمن از تو سخن بىدليل مىخواهم * كه اعتبار نباشد دليل و برهان را »
« مرآة الخيال ، ص 139 - 140 »
گويى فقط عرفاى شاعر و شعراى عارف را مىسزد كه در عين مسلمانى دم از بتكده و دير و صنمپرستى و زنّاربندى زنند ، و اگر شاعر هندوى عارفى برهمن تخلص در مقطع غزلى دم از كعبه زد ، و با مناسبات لفظى و معنوى بيت را چنان ادا كرد كه بديوانى برابر بود ، بايد بناروا او را تخطئه كرد ، و در حقش چنين ظلمى روا داشت ، زهى خودخواهى و خهى بىانصافى !
آثار ديگر وى عبارتست از : منشآت برهمن ، چهارچمن ، گلدستهء عشق ، تحفة الانوار ، نگارنامه ، تحفة الفصحا ، مجمع الفقراء ، نادر النكات يا سؤال و جواب بابالعل با داراشكوه در باب تصوف هند ، ديوان اشعار .