تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
در عرصهء روزگار برنگ‌آميزى الفاظ آبدار صفحهء خواطر ارباب دانش را چون شقايقهاى موسم بهار بهزار رنگ متلوّن مىساختند ، خاطر مبارك بسخن ساده‌اش فرود آورده بود . اين معنى خالى از دو چيز نبوده باشد ، يا مذاق شاهزاده به همان طرز آشنايى داشت ، يا او به زور طالع بدين پايه رسيد ، بهر تقدير نوبتى شاهزاده را يكى از ابياتش بغايت مطبوع افتاد ، روزى در عين غسلخانه كه مجمع مستعدان هفت اقليم بود ، بعرض صاحبقران ثانى رسانيدند كه درين ولا طرفه شعرى از چندربهان منشى سر زده است ، اگر حكم شود بحضور آمده بخواند ، و درين معنى داراشكوه را اظهار استعداد و ترقى او ملحوظ نظر بود ، پادشاه باحضارش حكم نمود ، چون حاضر شد ، فرمود كه درين ايام شعرى كه بابا از تو پسند كرده است بخوان ، چندربهان اين بيت بخواند :
مرا دليست بكفر آشنا كه چندين بار * بكعبه بردم و بازش برهمن آوردم
پادشاه متشرّع ديندار از استماع آن برآشفت ، و آستينها برماليد ، و گفت كسى مىتواند كه جواب اين كافر رساند ، از امراى عظام افضل خان كه بحاضرجوابى موصوف بود ، پيش آمد و گفت اگر حكم شود از شعر استاد جواب رسانم ، پادشاه اشارت كرد ، افضل خان اين شعر حضرت شيخ را كه از غيب‌دانيها چهارصد سال پيشتر از آن مردود گفته بود بخواند : نظم
خر عيسى اگر به مكه رود * چون بيايد هنوز خر باشد
خاطر مبارك پادشاه بشكفت ، شكر بجا آورده گفت از تصرفات دين محمدى ص اين قسم جواب رسيد ، و الّا من از غصّه هلاك مىشدم ، افضل خان را انعامها فرمود ، و شاهزاده را منع كرد كه بار ديگر چنين مزخرفات را بحضور نياورد ، و چندربهان را از غسلخانه بيرون كردند . القصه موسى اليه بعد از قتل داراشكوه ترك نوكرى كرده به شهر بنارس رفت ، و در آنجا به راه و رسم خويش مشغول مىبود ، تا آنكه فى شهور سنهء الف و ثلث و سبعين در