آسمانيست كاسمان باشد * از كمالات آن در استكمال
جوهرش سالم از نشيب و فراز * اخترش ايمن از هبوط و و بال
نام ناميش كرد چون رشحات * آن همايون سحاب اوج كمال
بهر تاريخ او صبا بنوشت * رشحات سحاب و عقد لآل - 1221
رشحات سحاب تا گردد * خرّمىبخش هر گياه و نهال
رشحات سحاب فيض ازل * داردش تازه مزرع آمال
ترجمهء مؤلف :
سحاب اسم شريفش ميرزا سيد محمد خلف الصدق مرحمتپناه هاتف است كه شرح حالاتش در آتشكدهء آذر مفصل مذكور و اشعارش مشهورست ، از زمرهء سلسلهء جليل سادات حسينى اصفهان است ، و از اعزهء متوطنين دارالمؤمنين كاشان ، از جملهء فصحاى معاصرين و از اكابر بلغاى فصاحتآيين است ، سحاب خامهء عنبرينش گوهر - افشان و مضامين ابيات دلنشينش چون ماء معين راحت روان ، هر قطره كه از كلك دربارش بر صدفنامه چكيده گوهريست ثمين و هنرمندان از خرمن معانيش خوشهچين ، استادى بود سخنشناس ، و سخنان بديعش برى از اقتباس ، از غيرت مضامين جان - بخشش آب حيوان در ظلمات نهانست ، و از رشك بحر طبع روانش عمان در افغان ، سرانگشت فكرتش نقاب از چهرهء دلگشاى شاهدان معانى بديع گشاده و پايهء شاعرى را بر طاق بلند نهاده ، تحصيل علوم رسمى به قدر كفاف نموده و در جوانى بمتابعت پدر زبان بنظم گشود ، در حضرت شاهنشاه قدردان باقدر و اعتبار بود ، و با دوستان بسى مهربان و غمگسار ، بلقب مجتهد الشعرائى و منصب داروغگى دفترخانهء مباركهء پادشاهى مباهى ، بر همگنانش رتبهء برترى و دوشيزگان حجلهء خيالش را كسى لاف همسرى نه ، در سنهء هزار و دويست و هجده بعزم شرف حجاز به شيراز آمد ، با حقيرش مجالستى و فقير را با ايشان مؤانستى كامل روى نمود ، آدمى وشى بود فرشتهخوى و فرشتهاى آدمىروى ، در انجمن عام با احترام و وقار بود ، و در خلوت خاص رفيق و غمگسار ، صحبتش سرور