كردند ، پس از چندى اراده كردند او را به سيستان فرستند .
چو گفته بودم ملك كيان از ايرانيست * حوالتم بسوى تختگاه رستم بود
در همدان فسخ عزيمت كرده وى را همانجا حبس كردند ، پس از دو ماه بپايمردى امير افخم قرهگوزلو او را رها كردند ، بدين شرط كه به طهران رود و در همانجا اقامت گزيند ، باقى عمر در طهران بود تا در چهارشنبهء شانزدهم ربيع الاول 1338 از مرض سينهدرد جهان را بدرود گفت و در جوار بقعهء ابن بابويه در كنار پير طريقتش مرحوم آقا محمد حسن نقاش زرگر بخاكش سپردند ، ملكالشعراء بهار در تاريخ فوتش گويد :
دريغ و درد كه شهزاده خسروى ز جهان * برفت و از پس او آه و ناله بىادبيست
چو بود مردى آزاد جست ازين زندان * بمرد آزاد آنكو گريست گول و غبى است
بهار شايد اگر در غمش بگريد زار * به حكم آنكه خروش بهار زير لبى است
جهان هميشه بآزادمرد كينتوزست * نفور مردم آزاد ازو نه بىسببى است
بر اهل معنى تلخست اختلاط جهان * كه سيرتش همه خارى و صورتش رطبى است
برفت خسروى و رست ازين گريوهء تنگ * پناه جانش اوراد و ذكر نيمشبى است
بد افضليت او در ادب مسلم خلق * گه حيات و چنين مرتبت نه بوالعجبى است
عجب در اينكه پس از مرگ سال تاريخش * درست و راست ، همان ( افضليّت ادبى ) است
حاج ملك الكلام كردستانى متخلص به مجدى كه در حرف ميم انشاءاللّه شرح