تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
دوش از تنگى دل شكوه نمودم بصبا * گفت اين غنچه گل از باد سحر بايد كرد خسروى خواهى اگر ديده شود قابل ديد * خاك صاحب‌نظرى كحل بصر بايد كرد
* * *
هركه ره در دل صاحب‌نظرى پيدا كرد * در دل خويش ز اسرار درى پيدا كرد قابل ديدن آن روى نشد كس مگر آن * كز قدمگاه تو كحل بصرى پيدا كرد آن‌چنان عشق توام سوخت كه در روز نشور * نتوانند ز جسمم اثرى پيدا كرد راه بر درگه جانان اگرت مىبايد * بايد از همّت صاحب‌نظرى پيدا كرد تا نشد غرقهء درياى فنا طالب دوست * نتوانست صدف‌سان گهرى پيدا كرد كشتهء تيغ ترا رتبهء شاهنشاهيست * كه ز فولاد و گهر تاج سرى پيدا كرد جان درين منزل خاكى نه توطن مىجست * آن‌قدر ماند كه زاد سفرى پيدا كرد خسروى در ره آن كوى خطرهاست ولى * هركه مردانه قدم زد خطرى پيدا كرد
* * *
هزار صورت اگر نقش مىكنم بضمير * چو نيك مىنگرم كرده‌ام ترا تصوير گرم بطارم چارم برند بازآيم * كه خاك كوى توام گشته است دامنگير
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 44 | أحمد گلچين معانى