بهمكارانش معرفى كرد ، و سبب تعجب اهل فارس و اجزاى دستگاه ايالت شده بود ، در آن زمان كه حكومت استبدادى بود ، و مأمورين دولت بر جان و مال مردم اختيارى نامحدود داشتند ، همكاران خسروى او را مىديدند كه پس از فراغت از خدمت روزانه يا بتماشاى اماكن قديمه و آثار عتيقه فارس مىرفته ، يا در سر مزار شيخ و خواجه اعتكاف مىجسته ، يا به خدمت مرحوم وفا عليشاه كه از سلسلهء درويشان شاه نعمة اللهى بود مىشتافته و فيوضات معنوى از صحبتش مىيافته .
نتيجهيى كه از ملازمت آن شخص بزرگ برده بتحرير درنمىگنجد و بتقرير درنمىآيد ، زيراكه آن عوالم را بايد رفت و ديد ، بشنيدن و گفتن دانسته نمىشود .
بستان بىمشاهده ديدن مجاهدهست * ور صد درخت گل بنشانى بجاى خار
اما نتيجهيى كه از ملاحظهء آثار قديمه گرفته است براى كسى كه سه جلد رمان ( شمس و طغرا ، طغرل و هما ، مارى و نيسى ) معروف او را خوانده باشد پوشيده نمانده است ، دقتى كه در توصيف ابنيه و آثار قديمهء فارس مخصوصا شيراز در آن سه رمان به كار رفته تمام نتيجه و اثر محسوسات و مشاهدات مؤلف است . اين رمانها را هرچند بعد از مراجعت از فارس در يكى از دهات ماهيدشت كرمانشاهان نوشته ولى رهآورد فارس است .
خسروى كه بكرمانشاهان مراجعت كرد چندى برنيامد كه مشروطه شروع شد .
خسروى اول كسى بود در آن شهر كه مشروطه را استقبال كرده انجمن ولايتى را مؤسس شد ، ولى انقلابات محلى و كشمكشهاى داخلى او را چندين بار مجبور به بيرون رفتن از شهر كرد . در يكى از انقلابات محلى ( اوايل 1325 ) به دهى از دهات ماهيدشت رفته چندى در آنجا بماند ، و رمانها كه رهآورد فارس بود بنوشت .
در ايام جنگ بين الملل كه شهرهاى غربى ايران ميدان تاختوتاز لشكريان ترك و انگليس و روس شده بود ، مدتى از دست روسها بغارها و جنگلها پناه برده بود ، عاقبت مجبور شد قول و قسمها را بپذيرد و به شهر درآيد ، لدىالورود او را گرفته حبس