تن درنداد ، و گردن بقلادهء منت و احسان اماثل و اقران ننهاد ، و با احدى از دنيا - داران فروتنى نكرد ، از روز مفارقت پيوسته در ياد دل اخلاص منزل اخلاق آن نيكو - بنياد را فراموش نمىكند ، رزقنا اللّه فى اشرف الاماكن لقائه » .
« تحفة العالم ، ص 449 »
طامس و ليم بيل كه او نيز معاصر وى بوده چنين مىنويسد : « ميرزا ابو طالب خان لندنى پسر محمد بيگ خان بود ، چون در سنهء هزار و دوصد و سيزده هجرى مطابق سنهء هزار و هشتصد و نود و نه عيسوى از راه درياى شور بولايت فرنگ رفته بود ، از آن سبب او را لندنى مىگفتند . بعد از مراجعت از آن سفر كه در سنهء هزار و دوصد و هجده هجرى اتفاق شده ، كتابى موسوم به مسير طالبى فى بلاد افرنجى در وقايع سفر فرنگ تصنيف نموده و در سنهء هزار و دوصد و بيست هجرى مسافر ملك عدم گرديد . مؤلف حسب خواهش پسر او ميرزا يوسف باقر اين دو تاريخ در وفات او گفته :
تاريخ بتعميه
رخت سفر چو بست ابو طالب از جهان * هوش و حواس عالميان از دماغ رُفت
هاتف ز غيب با دلافگار ناگهان * از بهر سال فوت « دو صد بار آه » گفت « 1 »
ايضا
برفت چون ز جهان ميرزا ابو طالب * دو ديده در غم مرگش ببحر اشك نشست
بگفت هاتف غيبى ز بهر تاريخش * كه بود سال وفاتش هزار و دوصد و بست »
« مفتاح التواريخ ، ص 374 »
هامش
( 1 ) - تعميهء اين تاريخ « دلافكار » ست يعنى كاف كه عدد آن بيست است و با « دو صد آه » كه هزار و دويست است جمعا 1220 مىشود .