تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
درين مقام قدرى اشعار منتخب از قصيدهء مسمّى به فلك‌آشوب و مثنوى مذكور كه تير روى تركش كليّاتش هست آورده » . صاحب خلاصة الافكار صد و شصت و هفت بيت از اشعار دل‌آشوب محمدبخش آشوب را ثبت كرده است ، و ما فقط بيتى چند از مثنوى فتوحات شام او را ذكر مىكنيم : « سبب تأليف كتاب از مثنوى فتوحات شام و هجو فردوسى :
پس از حمد و توحيد ربّ ودود * بنام محمد سروده درود تولّايى چار يار كبار * تبرّايى منكر هر چهار بر آهنگ كشتى بزر دشتيى * همه مىفشاند گل كشتيى مغ‌مغ نسب گبر آتش‌پرست * به بيعت بهر موبدى داده دست دلش گبر و جان گبر و گبرى زبان * ز گبران به گبرى زبان قصه‌خوان به سام و به رستم قوى پشت او * به باج و به برسم گره مشت او كهن شاعرى شاهنامه‌نگار * به فردوسى طوسىاش اشتهار بكفرى كز آن گبرم آمد به گوش * رگ غيرت دينم آمد به جوش ز حد گليمش فرومانده پا * فروبسته در چشم شرم و حيا كه كرده به شهنامهء خود رقم * بطعن عرب از زبان عجم : « ز شير شتر خوردن و سوسمار * عرب را بجايى رسيدست كار كه تخت فريدون كند آرزو * تفو بر تو اى چرخ گردون تفو » همانا بدل درد دينش نبود * و يا بيم ايزد قرينش نبود نيامد خوشش كاختر كاويان * به آن تيره‌بختى شود هم‌عنان چنان سرنگون گردد آن تخت عاج * همان كفش زرين و زرينه تاج ز پا و سر سركشان عجم * برندش غزات عرابى حشم
. . . الخ » اين شخص سنّى حنفى قادرى متعصبى بوده ، و پسرش محمد عمر نيز خالى ازين تعصبات جاهلانه نبوده ، چنان كه در حواشى نسخهء رياض الشعراى شمارهء 4304