نور الدّين وزير خوارزمشاهيان بوده ، گويند اول بار كه شاپور بدر خانهاش آمد ، گفتند كه بشرب مدام مشغولست ، و همچنين چهار بار ديگر به همين عذر ناموجه بار نيافت ، تا اينكه اين رباعى را بوى فرستاد :
فضل تو و اين بادهپرستى با هم * مانند بلندى است و پستى با هم
حال تو به چشم ماهرويان ماند * كانجاست مدام نور و مستى با هم
عدد نتايج افكار و تاريخ رحلتش بدار القرار معلوم نشد .
قصايد
صيد كند تا دلم نكهت زلف ترا * از نفس افكنده دام در ره باد صبا
( 9 بيت است )
تشبيه بهار
چه مژده داد از آن شاخ گل نسيم بهار * كه رقص مىكند از شوق بر سرم دستار
( 18 بيت )
تشبيه
از شراب شبانه غمزهء يار * نيمهيى مست و نيمهيى هشيار
( 9 بيت )
غزليات
بذوقى مىكنم تكرار حرف آشنايى را * كه دل در سينه پندارد كه مىبوسم دهانى را
* * *
طفلست و بعاشق روش زيست نداند * صد جان اگر از كس طلبد ، نيست نداند