انتخاب مىكردم ، تا اينكه در سنهء 1202 هجرى بنا بر بعضى اسباب از بلدهء لكهنو كه مولد و از مدتى موطن خود گشته بود ، به كلكته افتاده بآفت غربت و تنهايى گرفتار و محض بيكار گشت ، و سيد الحكماء و الفضلاء مير محمد حسين مرحوم كه ذكر شريفش در خاتمهء كتاب درجست ، از حيدرآباد بدين مكان رسيده ، مكنون ضمير را اسباب ظهور درهم پيوست .
تفصيل اين مجمل آنكه چون آن مرحوم نيز همين سودا در سر ، و درين وقت بنا بر عرض مرض ، تفريح طبع منحصر درين شغل داشت ، اكثر بتذكار اشعار مىگذرانيديم ، و چون تذكرهء عليقلى خان مرحوم در آنوقت در دست بود ، اكثر اشعار سست مشهود مىگشت متعجب مىگرديديم ، روزى آن مرحوم انتخاب تذكرهء مذكور را از اين حقير درخواست فرمود ، بپاس خاطر آن دوست شفيق كمر به آن كار بسته به قدر امكان كوشيدم ، و آنچه مناسب نبود ساقط كرده ، ديباچهيى در ابتدا و ذكر چند نفر از معاصرين در خاتمهء آن افزودم ، اگرچه نسبت بسابق بسيار خلاصه شده كتابى جديد در نظر آمد ، امّا چنانچه دل مىخواست صورت نبست ، لهذا خيال كهن در زمين دل بيخ گرفته باعث بر تحرير اين اوراق گشت ، بنا بر اينكه از مدت بيست و پنج سال اندكاندك اسباب آن مهيّا مىگرديد ، در مدت قليل اين مجموعه به قانونى كه در مقدمه خواهد آمد ، بر يك مقدمه و بيست و هشت حديقه و يك ذيل و خاتمه كه مجموع سى و يك جزو باشد بانجام رسيد ، و چون خلاصهء افكار فصحاى عجم موجب قوام آنست ، به خلاصة - الافكار مسمّى گرديد » .
تاريخ شروع و ختم آن را نيز در پايان كتاب چنين آورده است :
« گل بىخار و گنج بىرنج است » ( 1207 ) * سال تاريخ اين خجسته نگار
ور تو از مبدأش بخواهى ، گو * « جمع يك جا خلاصة الافكار ( - 1206 ) « 1 »
هامش
( 1 ) - حرف « تاء » را كه ملفوظ هم هست « ها » گرفته و عدد چهارصد را پنج به حساب آورده ، و اين خلاف قاعده است .