صد ره ز بزم خويشتنش راندهيى بناز * بازش بلطف سوى خود آورده بودهيى
خاكت بسر نقى كه ز دست رقيب دوش * در كوى دوست خاك بسركرده بودهيى
آتش طبيعتى چو ترا مردهيى چنان * صد بار كشته بوده ، مگر مرده بودهيى
* * *
تا خط ز رخش سر زده با من سخنش نيست * چندان به خود افتاده كه پرواى منش نيست
داغى بجگر هست مرا تازه ز خطش * امّا به جگرسوزى داغ كهنش نيست
با هر خس و خارش سروكاريست نهانى * پيداست كه ديگر گلى اندر چمنش نيست
كو تاب كه پر گردد از آن سيمبر آغوش * كس صاحب اين حوصله جز پيرهنش نيست
عشقست سراپاى وجود نقى امروز * جز عشق كسى والى ملك بدنش نيست
احوال و آثار شيخ علينقى كمرهاى بتحقيق و انتخاب احمد گلچين معانى عنوان مقالهء مفصلى است كه در شمارهء 2 - 3 مجلهء دانشكدهء ادبيات مشهد ، سال سوم ( آذرماه 1346 ) از صفحهء 127 تا 158 درج شده است .
در تذكرهء ( مكتب وقوع در شعر فارسى ) از مؤلف اين كتاب نيز ترجمهء حال دقيق وى با منتخبات مفصّل اشعارش از صفحهء 494 تا 518 مندرجست ، اين تذكره بسال 1348 از طرف بنياد فرهنگ ايران در 709 صفحه به طبع رسيد .