تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
گرديده و از شوخى طبيعت كه لازمهء شعر است ، اين رباعى در هجو آن مجموعهء مدايح پرداخت :
دائم ز ادب سنگ سبو نتوان شد * در ديدهء اختلاط ، مو نتوان شد صحبت به حكيم حاذق از حكمت نيست * با لشكر خبط ، روبرو نتوان شد »
و در دنبال اين مقال نه بيت از غزليات او را ذكر كرده است . رك : « عمل صالح يا شاه‌جهان‌نامه ، ج 3 ص 415 » و در همان كتابست كه ملا شيداى فتحپورى اكبرآبادى « در سال هزار و چهل و هفت هجرى اين قطعه كه بر تيززبانى او برهان قاطع است ، در هجو ميرالهى گفته : قطعه
اى مير من كه كرده الهى تخلصى * از مرد لاهى ارچه الهى شدن خطاست زين رطب و يابسى كه بود در كلام تو * گر منكر كلام الهى شوم بجاست
مير مذكور از استماع اين قطعه بسيار برآشفت ، و چندين رباعى در هجو او انشا نمود ، اما هيچ تلافى آن نكرد » . « عمل صالح ج 3 ، ص 405 » ملا عبد الباقى نهاوندى در احوال مرشد بروجردى بذكر ميرزا غازى ترخان پرداخته و گويد : « در سال هزار و بيست و سه هجرى حكومت قندهار و آن ديار كه گرمسير و زمين‌داور بوده باشد ، حسب الفرمان فرمانفرماى هندوستان نور الدّين محمد جهانگير بميرزاى مومى اليه متعلق گشت ، و آن نوجوان نامدار را چندان عنايت و شفقت به اين خلاصهء روزگار بود كه زبان قلم از تعريف و توصيف آن عاجزست ، و در ايام سلطنت قندهار ميرزا تقرب خان مومى اليه ( - مرشد خان ، مرشد بروجردى ) و اكثرى از مستعدان