ايران مثل طالباى آملى و محوى اردبيلى و سرورى يزدى و ملا اسد قصهخوان و شمساى زرين قلم ، و مير عبد الباقى قصهخوان و ميرالهى اسدآبادى و ديگر مستعدان ايران بشرف ملازمت آن بختيار رسيدند ، و راه مصاحبت و مجالست بوسيلهء خان مومى اليه يافته بلندرتبه گرديدند ، و قصائد غرّا در سلك نظم كشيده رعايت كلى يافتند » .
« مآثر رحيمى ، ج 3 ص 781 - 788 »
و ازينجا معلوم مىشود كه در سال 1020 هجرى از كابل به قندهار رفته و بوسيلهء مرشد بروجردى در جرگهء ملازمان ميرزا غازى ترخان وارد شده و سال بعد به هندوستان رفته است ، چنان كه در نقل احوالش از عرفات مذكور افتاد .
در تذكرهء هفت آسمان ( ص 146 - 147 ) مسطورست كه : « و برين وزنست مثنوى الهى بقول والاجناب دكتر اشپرنگر مىگويد ميرالهى بن حجة الدّين سعدآبادى ( سعدآباد قريب همدان است ) او بوقت تقى اوحدى بوده و نيز يارمحمد جان قدسى ، سنهء وفات ( 1060 ) يا ( 1064 ) غنى كشميرى تاريخ او چنين يافته : « ع » برد الهى ز جهان گوى سخن ( - 1064 ) « 1 » .
مثنويى دارد به وزن مخزن در مدح شاهجهان ، اولش اينكه : « شعر »
بسم اللّه الرّحمن الرحيم * قافلهسالار كلام حكيم . . . الخ »
10 [ يا مؤلف هفت آسمان و يا دكتر اشپرنگر را در تاريخ فوت قدسى اشتباهى روى داده است ، چه كه وى در سال 1056 وفات يافته و ابو طالب كليم در تركيببند بلندى كه در رثاء او گفته ، مادّهء تاريخ فوتش را چنين يافته است :
بچمن گريهكنان رفته ز گل پرسيدم * بچه تاريخ برون قدسى ازين بستان شد
گل ز شبنم همه تن اشك مصيبت شد و گفت * « دور از آن بلبل قدسى چمنم زندان شد ]
1056
هامش
( 1 ) - اين تاريخ يك سال زيادست .