چو آسايش ببزمت كاش هرگز جا نمىكردم * كه خود را چون نگاه بلهوس رسوا نمىكردم
* * *
شب آينهء رخ سحرگاه منست * هرجا كه غميست ، چشم بر راه منست
تارى كه به او لباس حسرت دوزند * ابريشم تابدادهء آه منست
* * *
از دوريت اى تازهگل باغ مراد * چون غنچهء چيده خندهام رفته ز ياد
گريان چو پيالهء پرم در كف مست * نالان چو سبوى خاليم دردم باد
11
خلاصة الاشعار و زبدة الافكار تأليف تقى الدّين محمد بن شرف الدّين على الحسينى الكاشانى المتخلص به ذكرى در 975 - 1016
مفصلترين تذكرهء عموميست شامل اركان و فصول ذيل به شرحى كه در مقدمهء كتاب مسطورست :
« بناى اين تأليف كه موسومست به خلاصة الاشعار و زبدة الافكار بر مقدمه و چهار فصل و چهار ركن و خاتمه اتفاق افتاد ، امّا مقدمه و آن مبنى است بر سبب جمع اشعار و موجب انتخاب دواوين شعراى فصاحتشعار ، و اما فصول اربعه و آن مشتملست بر حقيقت صفات و حالات عشق ، فصل اول در بيان ايجاد عشق و معرفت آنكه عشق از ليست و اين محبت از جانب الهيست ، فصل دوم در تعريف و فضيلت عشق و مذمت كسانى كه مذاق را عشق نام نهادهاند ، فصل سوم در تقسيم عشق بمجاز و حقيقت و