« وقتى در آگره باهم بوديم ، وى هم در آن حوالى بود ، شعرى چند تازه گفته نزد مخلص فرستاد ، و به جهت مخلص خود اين رباعى هم گفته داخل آنها فرستاد ، بنده هم جواب كرده فرستادم :
او راست
بر دوش سخن گر ز غلط بارى هست * سهلست اگر مدد ز غمخوارى هست
از داروى اصلاح شفا خواهد يافت * در بيتى اگر مصرع بيمارى هست
( جواب )
جز فيض الهى از كست يارى نيست * ادراك تو محتاج مددگارى نيست
نظم تو ز صحتست چون چشم بتان * در چشم بتان عيب ز بيمارى نيست »
« عرفات / ص 122 - 123 »
محمد صالح كنبوى لاهورى وقايعنگار دربار شاهجهان مىنويسد :
« مظهر فيض نامتناهى ميرالهى كه با فيض رابطهء الهى دارد و با سخن استيناس طبيعى ، طراز سخنش بسيار تازه ، و اشعارش بلندآوازه ، لطف كلامش از قياس افزون ، و جزالت الفاظش از خيال بيرونست ، در قصيده قصدهاى نيكو مىكند ، و در غزل معنى برجسته مىبندد استعاره و تازهگويى را بمرتبهء كمال رسانيده ، و در خانهء بيت خصوصيات ديگر را طفيلى دانسته ، بيشتر در تازگى ادا و نزاكت و استعاره مىكوبد ، مولدش همدان است ، و بمواجبى در خور داخل بندگان درگاه فلك نشان ، در وقت مراجعت حكيم حاذق از حجابت بخارا در خطهء كابل چون مير مذكور بديدن حكيم حاذق رفت ، قضا را نقش حكيم بامير كج نشست ، و صحبت با هم راست نيامد ، مير رنجيدهخاطر