اگرچه خاك شدم ، اضطراب من باقيست * كه پيچوتاب رسن بعد سوختن باقيست
برنگ آينه در كار خويش حيرانم * كه يار در بغل و انتظار من باقيست
ز ذوق بانگ الستاند عارفان در وجد * سخن تمام شد و لذت سخن باقيست
غمين مشو كه گذشتند عرفى و آزاد * هزار شمع بكشتند و انجمن باقيست
* * *
تو راه عشق بنيروى عقل مىسپرى * بپاى لنگ ندانم سفر چه خواهى كرد
* * *
زمانه جلوه كند هر زمان به حال دگر * پياله نوش و مكش انتظار سال دگر
ز آستان تو جاى دگر نخواهم رفت * بگرد خاطر خود مگذران خيال دگر
* * *
تار نفسم گسسته ، شورم بردند * بازوى مرا شكسته ، زورم بردند
داغست دلم كه رفت نور بصرم * نارم بگذاشتند و نورم بردند