مانى نازك قلم نقشى ز چشم مست بست * چون نظر افگند بر محراب ابرو ، دست بست
* * *
اى مست ناز گرد تو گشتيم عمرها * بشكن تو هم بگردش چشمى خمار ما
* * *
نقش و نگار دنيا ، سير بهشت دارد * امّا چو پاى طاوس ، پايان زشت دارد
* * *
در كشور ما نيست روا شب مژه بستن * با مردم خوابيده ستيزند عسسها
« انتخاب از تذكرهء مردم ديده »
ابيات ذيل منتخب از نسخهء خطى ديوان او متعلق بنگارنده است :
حاشا كه ذرّه را نرسد فيض آفتاب * باشد بمهربانى او اعتماد ما
فصل بهار فيض چمن عام مىشود * اين نوخطان چه شد كه ندادند داد ما
* * *
مزاج كم كسى بر الفت اول بجا ماند * بروز بىكسى سنجيدهام بسيار ياران را
* * *
دماغ را ز مى كهنه تازگى بخشيد * به پير ميكده بخت جوان رساند مرا
* * *