تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
اما هلاكو ميرزا همين‌كه محمد شاه در پايتخت مستقر شد و رسما جلوس كرد ، دست از يزد بداشت و به كرمان بازگرديد « 1 » ، ولى از بيم گرفتارى و مجازات در آنجا هم نتوانست زيست و ببهانهء زيارت خانهء خدا از مهلكه بدر رفت ، و به‌طورىكه از نوشته‌هاى خود وى مستفاد مىگردد تا پايان عمر در مناطق عربى و بلاد عثمانى و ديار فرنگ سرگردان بوده و هر صفحه از خرابات را در شهرى يا بندرى يا زيارتگاهى يا جزيره‌يى يا دريايى نوشته است . آخرين نقطهء اقامت او كاظمين بوده كه بسال 1283 هجرى در حالت مرض و با دستى لرزان سطور ذيل را نگاشته و پيداست كه ديگر اميدى بادامهء حيات نداشته است :
« دوش با زلف تو من راز نهانى داشتم * تا به او پيوسته بودم نيم‌جانى داشتم اى پريشان زلف تا كى سازيم چون خود خراب * آخر اى بىخانمان من خانمانى داشتم
عصر چهارشنبهء شانزدهم صفرالمظفرست ، در خدمت سركار خان‌داداش اين چند كلمه به جهت يادگار قلمى شد ، يا هو ، حرّره الفقير هلاكو فى حالت مرضه در كاظمين سنهء 1283 » . « خرابات ، ص 201 » در صفحهء 235 سه بيت شعر نوشته و در ذيل آن شرحى خطاب به عمّ خويش ( - سلطان محمد ميرزا سيف الدوله متخلص به سلطان ) بقلم آورده و در ضمن آن مىنويسد كه : « . . . به ياد شما آن سه شعر را گفتم در بالاى كاغذ نوشتم ، بخاطرم آمد كه چون فردا ان‌شاءالله بناى مجلد كردن خرابات است ، بلى خرابات كه مجلد شد ، خراب و
هامش
( 1 ) - اعتماد السلطنه در ذيل حوادث سال 1250 مىنويسد : « هلاكو ميرزا بن شجاع السلطنه كه در زمان فترت در يزد اظهار شوكت مىكرد ، به كرمان بازگشت » . « منتظم ناصرى »