پس از ورود محمد شاه به طهران و اعزام قواى دولتى بصوب اصفهان و فارس ، شجاع السلطنه منهزم شده به شيراز عقبنشينى كرد ، و در آنجا منوچهر خان گرجى معتمد الدوله وى و برادرش فرمانفرما را بحسن سياست و بىجنگ و ستيز دستگير كرد و به طهران فرستاد .
پيش از آنكه شجاع السلطنه وارد طهران شود ، در برج نوش وى را از بيم غوغاى هواخواهانش مكحول كردند ، و از آنجا يكسر به قلعهء اردبيل فرستادند ، تا در آغاز سلطنت ناصر الدّين شاه مستخلص شده به طهران آمد و بسال 1270 هجرى درگذشت « 1 » .
هامش
بقيهء حاشيه از صفحهء قبل
اصل قطعه اينست :اى جهاندارى كه در فتح ممالك مر ترا * منت سردار لشكر حاجت شمشير نيست
اى جوان بختى كه اخلال و ضرر در كار تو * قوهء گردون دون ، مقدور چرخ پير نيست
خصم را گفتم كه اين ميدان جنگست و جدال * اين چه اوضاعست ، آخر نقل . . . و . . . نيست
لا جرم از من شنيد و شد گريزان از مصاف * آرى آرى جز گريز از رزم تو تدبير نيست
ليكن اين هم گويم ار انصاف مىبايست داد * چون مرا در خدمت شه شيوهء تزوير نيست
بخت حيدر فرّ تو لشكركش و دشمنكش است * ور نه اين لشكر كه ما ديديم خيبرگير نيستمنقول از ديوان طراز يزدى نسخهء اصل ، شمارهء ( 4699 ) كتابخانهء آستان قدس .
( 1 ) - ديوان شكسته كه از روى نسخهء استاد فقيد مرحوم بهار نوشته شده ، و در كتابخانهء آستان قدس رضوى بشمارهء ( 4680 ) محفوظست .