ماهى بىآب موج از اضطراب » همهء ياران پسنديدند .
بينش
يار ازبسكه به من دوش به دو شست امشب * از خم زلف مرا حلقهبهگوشست امشب
* * *
آزادهيى ز بند تو در روزگار نيست * عنقاست طايرى كه بدامت شكار نيست
مردم ز شوق بوسه ، به پيش دهان من * آيينه نه ز روى تو گر اعتبار نيست
شاعر اعتراض نمود كه آيينه پيش نفس گذاشتن يا پيش روى نهادن در كلام اساتذه آمده است نه پيش دهان چه در عالم سكته از منخرين نفس برمىآيد نه از دهان ، بينش سند كلام خود از منار الضوابط اين بيت آورد :
دارد بدور چشم تو جبريل از آفتاب * پيش دهان عيسى پيغمبر آينه
بينش
ستم يار گرانيست ، چه باشد لطفش * زد خدنگى كه به من زخم جگر دوخته است
* * *
محمل دل جلوهگاه ناز ليلاى خودست * در تلاش كيستى چون قيس در صحرا عبث
چشم ارباب حقيقت كى گشايد بر مجاز * مست ساقى برنتابد منت صهبا عبث
خالص اعتراض نمود كه درين بيت لفظ عبث زائد واقع گشته چه بدون آن معنى بيت تمام مىشود ، بينش معترف قصور گشت .
بينش
نبود حسن خداداد بسامان محتاج * كى بآرايش ظاهر شده قرآن محتاج
* * *