تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
بينش
چون گهر در آب و آب اندر گهر باشد نهان * بينش از يكرنگى هم يار در دل دل به يار
* * *
بجلوه حسن تو چشم جهان ازو غافل * درون ديده چو بينش ز ديده‌ها مستور
* * *
پرىرويى كه من گردم فداى چشم فتانش * بمردم مىكشد از ناز صد خنجر چو مژگانش
* * *
ناله‌ام حسن ترا شوخى ديگر آموخت * كرد روشن سبق سركشى از باد آتش
درين قافيه اكثر شعراى مشاعره در غزل طرحى خود مضمون قريب يكديگر بسته‌اند ، اما در چشم انصاف بيت بينش بيش است . واقف گويد :
خشم او مىشود افزون چو برآرم آهى * هست لازم كه شود تيزتر از باد آتش
قدرت گويد :
سوز من كم نشود هيچ ز افسانه و پند * هست روشن كه شود تيزتر از باد آتش
مخلص گويد :
خشم آن شوخ فزون نالهء من مىسازد * بيشتر شعله زنان مىشود از باد آتش
عارف گويد :
خشم او كرد فزون آه شرر بار دلم * مىشود عارف من تيزتر از باد آتش
قدير گويد :
شعلهء عشق من افزود ز پند ناصح * مىشود بيشتر افروخته از باد آتش
بينش
از خود گذشتنى است چو بر جويبار عمر * قد خميدهء تو شود پل على الخصوص
* * *