بيك اشارهء ابرو بكشت چشم توام * فداى قاتل و قربان اين خم و چم تيغ
خالص اعتراض نمود كه اشاره كردن چشم از ابرو به نظر نيامده ، سندش ضرور ، بينش اين بيت صائب آورد :
به ابرو مىكشد آن چشم ميگونش نگاهى را * تكلف بر طرف شمشير مىبايد سپاهى را
بينش
بوصل او دل پرداغ ما كى آسايد * كه نور ماه برد خواب را ز چشم پلنگ
* * *
سرد شد از روى تو بازار گل * زرد شد از خوى تو رخسار گل
مخفى نماند كه غزل پنج بيتى مشتمل بر صنعت ذو البحرين و سه قافيه و سه رديف است ، چنان كه مطلعش تحرير يافت .
احوال من چو شمع بپيش تو روشنست * پيوسته است ديدهء گريان و آستين
بينش بهجر ماهرخى همچو مهربان * بستيم الفت سر مژگان و آستين
مصراع ثانى اين مقطع از مهربان است و بينش آن را تضمين نموده ، و بعضى از ارباب مشاعره هم اين مصراع را تضمين ساختهاند .
واقف گويد :
واقف بهجر آن بت كافر چو مهربان * بستيم الفت سر مژگان و آستين
راقم گويد :
راقم ز پيش ديده چو شد مهربان ما * بستيم الفت سر مژگان و آستين
بينش
پاس همطرحان نمود و فكر خود را پست كرد * زين غزل كمپايهتر در دفتر بينش مجو
هرگاه ! بينش در محفل مشاعره اين مقطع خواند وفا تبسمكنان گفت كه از كلام بينش صداقت مضمون احسنهم اكذبهم به نظر رسيد و شاعر اين مصراع خواند :